تبليغاتX
شیخ شوخ


شیخ شوخ
مردی از تمام فصول!
کار تیمی
موضوع: کار تیمی یکشنبه دهم خرداد 1388

بچه ها این کهکشان بی انتهاست ...

نام یک نقطه در اینجا آشناست

کور سوی نقطه دنبال شماست

...

بچه ها این کهکشان نازنین

دوست بسیار دارد در کمین!

اندرونش هست یک گوی وزین

در زمان بوق نامش شد زمین

یادگار آدم و حواست این!

...

بچه ها از هر گروه و هر نژاد

دست اندر دست هم بایست داد

فارغ از هر زنده باد و مرده باد

مرزها را زیر پا باید نهاد!

چون بنی آدم بود از یک نهاد

...

بچه ها این گوی خوش نقش قشنگ

آبی و خاکستری و رنگ رنگ

هم نشان از بنگ دارد هم ز ننگ!

بوده صدها جای آن همواره تنگ

می زند از هر طرف هر کس کلنگ

بر تن مسکین این پارینه سنگ

می کند ویران و می سازد به جنگ

جام جمشیدی ما را با فشنگ

...

بچه ها این توپ اینجا در هواست

شوت بیخود کردن از روی خطاست

بارسلون در شیوه بازی خداست!

تک روی کردن بلای جان ماست

...

بچه ها این کار امروز شماست

این کار امروز شماست ...

1 نوشته شده توسط شیخ شوخ | لينک ثابت |

اشتغال پایدار
موضوع: اشتغال پایدار دوشنبه چهارم خرداد 1388

گشنگان واله و بی چـــــاره چاقو می کــشنـد             از برای تکه ای نان پـــــاره چاقو مـــی کشنـد

از درون خانه خارج می شوی با سکـــــــــه ای            در همان جا عده ای بی کاره چاقو می کشند

هر چه گویی نه ولیکن باز هم ایشان بــــه داد             با نوای آهنیــــــــــــــــن آره چاقـو می کشــند

اشتغالی پایدار است این و اینان از خــــوشـی             گوییا مستند و در کابـــــــاره چاقو می کشند

ای مخاطب هست منظـور عصر چنگیـز مغــــول            بد به دل وارد مکن همواره چـاقــو مـی کشند

1 نوشته شده توسط شیخ شوخ | لينک ثابت |

تست هوش
موضوع: تست هوش چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388

۳) به چه دلیل شجریان در جایی گفت بزرگترین آرزویش نوشیدن یک لیوان آب خنک است؟

د‌)     برای اینکه زمستان رفت و تابستان در راه است!

ج)     برای اینکه اغلب خوانندگان آب جوش زیاد خورده اند!

ب)    برای اینکه ساختار شکنی کند!

الف)  صدها سال خواهد گذشت و مردمانی خواهند آمد که خواهند فهمید چرا او چنین آرزویی را داشته!

 

۱) در بازی (چلسی –  بارسلون) عدالت چگونه برقرار می شد؟

د)      هر چه عادل می گفت!

ج‌)      زمانی که جان تری پنالتی را گل می کرد و کریس رونالدو پنالتی را اوت می کرد!

ب)     زمانی که داور را همانجا به صلیب می کشیدند!

الف)   زمانی که زمان بازی تمام می شد!

 

2) با توجه به جملات زیر کدام گزینه را انتخاب می کنید؟

 ما ایستاده ایم، ما نشسته ایم، ما هم ایستاده ایم هم نشسته ایم، ما نه نشسته ایم نه ایستاده ایم"

د)      ما ایستاده ایم، چون هیچ وقت نمی نشینند!

ج)      ما نشسته ایم، چون هیچ وقت نمی ایستند!

ب)     ما هم ایستاده ایم هم نشسته ایم، چون بعضی اوقات می ایستند بعضی اوقات می نشینند!

الف)   ما نه نشسته ایم نه ایستاده ایم، چون بعضی اوقات نمی ایستند بعضی اوقات نمی نشینند!

 

5) چرا فیلم اخراجی ها (2) با اقبال عمومی مواجه شد؟

د‌)      چون فیلم های سینمایی دیگر خواب آور بود!

ج‌)      چون در مورد فیلم تبلیغات صورت نگرفته بود، تماشاگرها مشتاق شدند!

ب)     چون فیلم هایی که در عید از سیما پخش می شد همه هفتاد دقیقه ای بود و تماشاگرها حسرت فیلم های نود دقیقه ای و بیشتر را داشتند!

الف)   چون هر فیلمی که در حوزه اخراج باشد مخاطب جذب کن است!

 

4) کدام بیت به خط فکری حافظ نزدیک است؟

ی)  هر چه هست از قامت ناساز بی اندام ماست    ورنه تشریف تو بر بالای کس کوتـــــــــــــاه نیست!

د)   هشیار شو که مرغ چمن مست گشت هان       بیدار شو که خواب عدم در پـی اســـــــــــت هـی!

ج)   ترسم که روز حشر عنــــــــان بر عنــــان رود        تسبیح شیخ و خرقه رنـد شــــــــــــــرابخــــــــــوار!

ب)  گناه اگر چـــــــــــــــــــــه نبود اختیار ما حافظ        تو در طریق ادب باش و گو گنـــــــــــــاه من است!

الف) گر مسلمانی از این است که حافــــــــظ دارد      آه اگر از پس امـــــروز بـــــــــــــــود فـردایــــــــــــی!

 

6) در نمایشگاه کتاب امسال بهترین کتاب کدام بود؟ 

د)     بهترین یک واژه نسبی است که همه و هیچ کتابی را شامل نمی شود!

ج)    سوال مغلطه است زیرا پاسخ به آن نیاز به تعریف واژه های نمایشگاه ، کتاب و بهترین دارد!

ب)    کتاب ها بسیار قابل مشاهده بود! 

الف)  اگر کسی می خواست همه کتاب ها را ببیند فرصت نمی کرد کتابی را ببیند!

 

یاد آوری:

اگر نمره یک گرفته اید شما بسیار باهوش هستید!

اگر نمره دو گرفته اید شما کمی بیشتر از بسیار باهوش هستید!

اگر نمره سه گرفته اید شما زیادی بیشتر از بسیار باهوش هستید!

اگر نمره چهار گرفته اید شما خطرناک باهوش هستید!

اگر نمره پنج گرفته اید شما خطرناک هستید!

اگر نمره شش گرفته اید به روانپزشک مراجعه کنید!

 

تبصره 24: اگر طراحان سوال به این نتیجه رسیدند که جواب در هیچ گزینه ای نیست بارم سوال را از جمع بندی نهایی حذف خواهند کرد!!!

تبصره 23: اگر نمره ای نگرفته اید شما خودتان هستید!!!

تک ماده 177: جواب سوالات داده نخواهد شد!!!

1 نوشته شده توسط شیخ شوخ | لينک ثابت |

شوخ عالمین
موضوع: شوخ عالمین پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388

که دائم با کمــــــان اندر کمیــــن است؟

                                                     همان شیخی که شـوخ عالمین اســت

دو ده سال آمـــــــد و شش بر فزون شد

                                                     کنون میلاد وی گشـت و معیــــن اسـت

در این ماه میـــــــانـی از بهـــــــــــــــاران

                                                    به روزی بهترین کش سومیـــن اســـــت

الا ای آنکه دائـــــم شکــــــــــــــــوه داری

                                                    همی گویی چنان است و چنیـن اســت

مگر در چرخ چندین بـــــــــــــــار آیـــــــی

                                                    نگاهی نو نما بهتـر همـــیــــــــــن اسـت

هر آن کو با تفکــــــر شــــــــــــــادی آورد

                                                    یقینــــا لایــــق صـــــد آفـریــــن اســــــت

چو سیل آوردی از غم شد نهان شیــــخ

                                                    نگردد غرق پران بـــــــر زمیــــــــــن است

بدین دوران نه پرگـــار است و نقطـــــــــه

                                                    بود طناز لیکــــــــــن نکتــــه بیــــن است

سری دارد شلـوغ این چنــــد ایــــــــــــام

                                                    اگر چه روز و شــــب خلوت نشین اسـت

برای یاریش نصــــــــر است در پیـــــــــش

                                                    الف قد دارد و پی نقطه چیـــن اســـــــت

چه گویم؟ چون که حافظ مخلصش گفـت

                                                    در ابیاتی کــــه ناب نابش ایـــن اســـــت

ز چشم شوخ او جان کــی تـــــــوان بـرد

                                                    که دائم با کمان انـــــــدر کمیــــن اســـت

1 نوشته شده توسط شیخ شوخ | لينک ثابت |

ره هموار نیست
موضوع: ره هموار نیست جمعه بیست و یکم فروردین 1388

مربی Y جهت حمایت از مربی X می گوید : در کشورهای پیشرفته دنیا رسم بر این است که وقتی فلان مربی نتیجه نمی گیرد، تماشاگران معترض دستمال سفیدی از جیب بیرون آورده و با تکان دادن آن مخالفت خود را با حضور وی اعلام می دارند نه چون تماشاگران ما که با فحش و تحقیر و توهین خانواده مربی مورد نظر را جلوی چشمانش می آورند! 

پینوکیو: این رفتارهایی که شما دیده اید و این چیزهایی که شنیده اید از اندک تماشاگرنماهایی بوده که به صورتی سازماندهی شده قصد اختشاش و آشوب را داشته اند. 

فرشته مهربون: اجی مجی لا ترجی 

گربه نره: تا نباشد چوب تر ...

روباه مکار: باید کاری بکنیم تا سود امورات فرهنگی از امورات بی فرهنگی برای تماشاگران بیشتر باشد.

پدر ژپتو: این تماشاگرنماها بالاخره یه روزی آدم می شن.

شیپورچی: واقعا باید بر وجود چنین ملت بی فرهنگی تاسف خورد!!!

خرس مهربون: قبل از اینکه تماشاگرا به چنین حرکاتی دست بزنند بارها خانواده شان را جلوی چشمشان دیده اند.

پسر شجاع: یعنی همه تماشاگرای دنیا شرایط تماشاگرای ما رو دارن؟

پدر پسر شجاع: پسرم من در سفری که چند سال پیش به یکی از همین کشورهای پیشرفته داشتم ، وقتی می خواستم وارد ورزشگاه شوم هیچ کس جهت بازرسی به استقبالم نیامدو این خیلی عجیب می نمود! از آنجا که کمی زبان فرنگی بلد بودم ، پرس و جو کردم دیدم یک سری ابزار مغناطیسی آنجا هست که پول را در آن می اندازند و بلیط گرفته و با گذاشتن بر روی یک شی شیشه ای از محفظی عبور می کنند. همینطور نگاه می کردم که در حین عبور یکی از تماشاگران، صدای بوغی بلند شد. وی را به اتاقی هدایت کردند و در آنجا تحت بازرسی قرار گرفت . وقتی خوب دقت کردم دیدم چند نارنجک و یک قمه و دو قبضه پنجه بکس! از داخل لباسش بیرون آوردند. این ابزارها را از وی گرفتند و با اخذ کارت شناسایی  وی را به داخل ورزشگاه فرستادند. خلاصه من هم همینگونه وارد ورزشگاه شدم. ورزشگاه مملو از جمعیت بود. فکر می کردم الان مثل ورزشگاه خودمان باید بروم روی سیمان بنشینم و برای اینکه یخ نزنم هی جست و خیز کنم تا بازی تمام شود یا اگر خیلی شانس بیاورم روی یک صندلی زهوار در رفته بنشینم و باران صاف بخورد وسط ملاجم و من هم با چهره ای مزحک برای بازیکنان محبوبم شعارهای فرهنگی بفرستم. اما برای هر تماشاگر یک صندلی تعبیه شده بود. از شماره بلیط دریافتم که باید بروم پایین در جایگاه ویژه جهانگردان بنشینم. از آنجا که باران شدیدی می بارید خواستم چترم را باز کنم که دیدم ورزشگاه مسقف است و مثل ورزشگاه خودمان برای زمان پارینه سنگی نیست. بیشتر تماشاگران نشسته بودند و تخمه می شکستند و هر هر می خندیدند و جیغ و هورا می کشیدند. در همین اثنا یکی از بازیکنان که خیلی معروف هم بود و چهره ژیگولویی داشت، آمد کنار نقطه کرنر تا سانتر بکشد که من از فرصت استفاده کردم و دوربینم را به یکی از تماشاگران دادم و رفتم کنار آن بازیکن ایستادم، همان جا با هم عکس یادگاری انداختیم و وی را بوسیدم و او هم توپ را سانتر کرد برای هم تیمی هایش و اتفاقا همان توپ گل شد و من دویدم وسط چمن و او را بقل کردم. ناگهان چهار پنچ مرد قلچماغ به سمت من دویدند و دست و پایم را محکم گرفتند و مرا به همان اتاق بازرسی بردند. بعد از کمی بازجویی کارت شناسایی ام را گرفتند و وقتی فهمیدند من پدر تو هستم، بخاطر تربیت چنین فرزندی کوتاه آمده و از من تعهد گرفتند به شرطی آزادم کنند که سری کامل برنامه کودکمان را برایشان بفرستم و من هم قبول کردم و از ورزشگاه خارج شدم. وقتی آمدم بیرون چند اتوبوس آنجا بود. رفتم تا سوار یکیشان شوم که مامور کنترل گفت: بلیطتان؟ من هم بلیطی که هنگام ورود به ورزشگاه گرفته بودم در آورده و نشانش دادم . اما گفت اتوبوس شما آن یکی است و رفتم و این بار از روی شماره ای که پشت بلیط بود روی صندلی مخصوص جهانگردان نشستم و راننده بعد از کمی توقف و تکمیل ظرفیت مسافرین را برد و هر یک را در نزدیکترین محل مقصد پیاده کرد و من هم به هتل محل اسکان جهانگردان بازگشتم.

خانوم کوچولو: راستی خانوم ها هم اونجا بودن؟!

1 نوشته شده توسط شیخ شوخ | لينک ثابت |

لينك باكس پنگوين
Penguin Linksbox
 
Copyright © 2006 - Site bus: شیخ شوخ & Designer: Hessam Sedaghati