شیخ شوخ مرد عجیبی است . او گاه بهاریست، گاه تابستانی، گاه پاییزی، گاه زمستانی، گاه گدا، گاه پادشاه، گاه عاشق، گاه عاقل، گاه پیر، گاه جوان، گاه مرد، گاه زن، گاه حیوان، گاه انسان، گاه فرشته، گاه کودک ، گاه خدا، گاه شیطان، گاه فیلسوف، گاه عارف، گاه منتقد، گاه نظریه پرداز، گاه نویسنده، گاه شاعر و گاه شوخ و گاه نا آگاه ... این چهره پیچیده که منشاء قضاوت های متفاوتی شده در نوشته های خود جاری است. چون خون در رگ ها و کمتر می شود که باکتری یا ویروسی مسیر را بر او تنگ کند، هر چند برخی گه گدار مسیر را بر او لخته می کنند اما با تناول ویتامین های شوخ شاخشان را می شکند و به راه خود ادامه می دهد. مادامی که به قلب خواسته خود رسید، پمپاژ کرده و در شریان های دیگر وارد می شود ...
