چیزی که چند روزیست تحسین شیخ را برانگیخته و به دنبال قله ای مرتفع میگشته که آن را چون آتشفشان از دهانه اش فوران دهد بیرون تا حرارت ناشی از آن ضمیر دیگر نویسندگان را مشتعل کند این است که مشغول خواندن رمانی بوده ( کافه پیانو ) و کیفور میشده از حالات گوناگون شخصیت کودک داستان تا رسیده به قله آنجایی که دختر هفت ساله گل گیسو ( تنها شخصیت دوست داشتنی داستان ) برای انجام تکلیف مدرسه از پدرش نام چند کلمه میخواهد که در آن حرف خ باشد و پدر هم از همه جا بی خبر از شیخ برای او میگوید ... شوخ ... شاخ ... و این نشان میدهد که امروز نویسندگانی متولد شده اند که در ناخود آگاه فردی خود خوب میدانند اگر شخصیت های داستانیشان ابعاد درونی و برونی شیخ را به نسل آینده معرفی نکنند چه ظلم بزرگی در حق ایشان و بشریت روا داشته اند
رمان هاشان پر تیراژ باد ...

