از پیری جهاندیده سرد و گرم چشیده و غیر ندیده، شنودم گفت که از شجاعت و همیت و رشادت جوانان عصر وی یکی آن بود که به مواقع ضرب و زاری ، خاک پاشی و عربده گساری هم چاشنی جو و فضا می گشتی و چون شهاب سنگی آتشین بر لایه اوزون گوش ها می نشستی و اگر بیماری ناله بر می آوردی که: های چه خبر است؟ جملگی دلمشغولی خویش رها می نمودندی و می شوریدندی و مشت مشت سنگ و کلوخ بر وی می انداختندی و باز چون صدای وی بلند می شدی قمه و قداره کشان بر سرش می ریختندی و از فلان بر سر در تیمارخانه آویزان می نمودندی و در این راه از خیلتاشان و تازندگان و حاجبان مدد می خواستندی تا عبرت سایرین گرددی به نحوی که تا شب چارسوری بالا بماندی و پاهایش فرو تراشدی.
و شب چارسوری که فرا رسیدی لش وی را پایین می آوردندی و در هیمه می افکندندی و آتشی به پا می کردندی چنان که از صدای تلق تلوق استخوان های وی جملگی در نشاط می افتادندی و سرخی از آن می ستاندندی و زردی بر وی می دادندی. از این جشن و سرور تا عیادی دیگر سال مسرور می گردیدندی و از چشم اهریمنان دور می ماندندی .
و چون نوروزانه آمدی خاکستر وی را میان کتب گوناگون می گذاشتندی تا خاکستری گرددی و پس از آن که مکتوبات خاکستر مال می شدی در جشن و سرور کوبی های سردسیری دیگر بار در آتشی پر هیمه می انداختندی تا خاک از انجماد به اشتعال رسدی و دود آن در هوا غیب گرددی و اینگونه بدی ها محو شودی
و جوانان اعصار آینده را نیز شرط دانست که چنین و مانند این بکنند تا توانند ...
ضرب و زاری: عزاداری
تیمارخانه: بیمارستان امروزی
چارسوری: چهارشنبه سوری
هیمه: هیزم
فرو تراشد: خشک شود
سرورکوبی های سردسیری: جشن هایی که زمستان هر سال به پا می شد
