تبليغاتX
شیخ شوخ


شیخ شوخ
مردی از تمام فصول!
خداشناس و خدانشناس
موضوع: خداشناس و خدانشناس سه شنبه پانزدهم بهمن 1387

نمایشنامه در سه پرده

صورتک ها : خداشناس ، خدانشناس

پرده اول

خداشناس روی صندلی نشسته و خدانشناس روبروی او روی زمین ایستاده قدم می زند.

 

خداشناس: ( عصبی می شود و از صندلی برمیخیزد ) بگیر بشین بچه جان انقدر راه نرو سرسام گرفتیم.

خدانشناس: دوست دارم مثل مشایی ها فکر کنم حرفیه؟!

خداشناس: هر جور دوست داری، ولی بدون شیطون به آدمایی که زیاد راه می رن نزدیکتره چون آدمایی که یه جا یا روی یه چیزی نشستن بر همه چیز تسلط دارن حتی شیطون!

خدانشناس: پس بیشین سرجات

خداشناس: به شرط اینکه تو هم بشینی ( سنگین پلک می زند )

خدانشناس: دوست ندارم به کسی تسلط داشته باشم سلطنت طلبی جد اندر جد تو خون ما نبوده و نیست ( از حرکت باز می ایستد ) راستی شیطون کیه؟

خداشناس: شیطون فرشته ایه که از درگاه الهی رونده شد

خدانشناس: برای چی؟

خداشناس: نافرمونی کرد

خدانشناس: چرا؟

خداشناس: مغرور بود ( چهره نامغرورانه به خود می گیرد )

خدانشناس: مگه چه کار کرد؟

خداشناس: به آدم سجده نکرد

خدانشناس: چرا باید سجده می کرد؟!

خداشناس: چون خدا خواست

خدانشناس: چرا خواست؟

خداشناس: عشقش کشید چه می دونم! ( عصبانی می شود ) شاید به این خاطر که انسان همون خداست! ( پشت دست خود را گاز می گیرد و زیر لب چیزی می گوید ) خدا اگه بخواد شما باید به همه خلایق سجده کنی به غیر از اون!

خدانشناس: چه حیرت انگیز

خداشناس: خدا هر چی بخواد همون می شه و لا غیر!

خدانشناس: بعدش چی شد؟

خداشناس: هیچی شیطون رونده شد

خدانشناس: به کجا؟

خداشناس: خارج از بهشت

خدانشناس: بعدش ؟

خداشناس: هیچی به انسان حسادت کرد

خدانشناس: حسادت؟

خداشناس: آره و انسان رو وسوسه کرد و مثل خودش از بهشت اون و روند

خدانشناس: پس خودش و کی وسوسه کرد؟!

خداشناس: جفنگ نگو بچه، شیطون و کسی وسوسه نکرد، اون خودش خریت کرد !

خدانشناس: پس چطور انسان خودش خریت نکرد؟!

خداشناس: انسان اگه دشمن نداشته باشه نمی تونه زندگی کنه ولی شیطون که انسان نیست فرشته است، چون نیاز به تامین خوراک و پوشاک و مسکن نداره، پس نیاز به دشمن هم نداره، انسان همیشه باید یه دشمن داشته باشه تا بتونه زنده بمونه و زندگی کنه و اون شیطونه!!!

خدانشناس: خدا چیه؟

خداشناس: نمی دونم!

خدانشناس: پس چی می گی؟

خداشناس: هیچی فقط می دونم هست!

خدانشناس: یعنی چی؟ ( شاخ در نمی آورد )

خداشناس: یعنی وقتی هر چیزی تو این دنیا یه آفریننده ای داره پس انسان هم آفریننده داره

خدانشناس: پس خدا رو کی آفرید؟!

خداشناس: این یکی رو زیر سیبیلی رد کن، گیر نده حوصله نداریم ( ملتمسانه نگاه می کند )

خدانشناس: باشه، حداقل بگو شیطون برای چی خلق شد؟

خداشناس: برای اینکه مظهر بدیه و هر چی غیر از اون مظهر خوبی!

خدانشناس: یعنی خدا چیز بد آفریده؟!

خداشناس: خدا موجود کامل و توانای مطلقه و نقص در آفریش یعنی نقص در کمال!!!

خدانشناس: اگه شیطون کامل نیست پس چرا آفریده شد؟!

خداشناس : ( در فکر فرو می رود)

 

پرده دوم

خداشناس روی زمین نشسته و خدانشناس همچنان قدم می زند

 

خدانشناس: بازم تو داروگر؟ ( می خندد)

خداشناس: تو خیلی سمجی بچه، باز اومدی اینجا؟ دست از سر ما بردار دیگه ( پشه ای دور سرش می چرخد)

خدانشناس: به شرطی که کلاه گیستو برداری!

خداشناس: دیگه چی می خوای؟

خدانشناس: هیچی یه سوال دارم

خداشناس: چه سوالی؟

خدانشناس: چرا تو دائم می گی خدا توانا است؟

خداشناس: چون واقعا تواناست ( با کف دو دست پشه را در هوا له می کند )

خدانشناس: پس چرا نمی تونه مثل زن زایش کنه و زاییده بشه؟

خداشناس: چی؟ ( چشم هایش از حدقه بیرون می زند )

خدانشناس: همین که گفتم

خداشناس: کفر نگو بچه!

خدانشناس: چرا خوف می کنی، مگه نگفتی شاید انسان همون خداست؟

خداشناس: گفتم شاید، نگفتم حتما که ( سرش را می خاراند )

خدانشناس: ببین پدر جان خدای شما هر جا توان انجام کاری رو نداشته انداخته گردن مخلوقاتش!

خداشناس: مثلا کجا؟

خدانشناس: مثلا همین جا که نمی تونه زایش کنه انداخته گردن زن، یا نمی تونه شهوت داشته باشه حیوانات رو آفریده یا نمی تونه مغرور باشه شیطون رو خلق کرده یا اینکه نمی تونه دو تا بشه انداختش گردن زن و مرد و اون ها رو خلق کرده ...

خداشناس: بچه تو خود شیطونی!

خدانشناس: یعنی چی؟

خداشناس: یعنی شیطون تو وجودت رخنه کرده!

خدانشناس: کم نیار جواب بده ( لبخند می زند و دماغش را می خواراند)

خداشناس: اگه شیطون تو وجودت رخنه کنه مثل آدم و حوا دیگه نمی تونی برگردی به بهشت می ندازنت جهنم، اونم تو بهترین نقطش یعنی درک! ( صدای آواز دهل از دور شنیده می شود )

خدانشناس: اگه بهشت خوب بود چرا آدم و حوا نموندن توش؟!

خداشناس: گفتم که وسوسه شدن

خدانشناس: ای بابا باز که برگشتی سر کوچه اول؟!

خداشناس: مواظب باش بچه جان شیطون وسوست نکنه ... ( فیگور می گیرد )

خدانشناس: اصلا ولش کن، بگو ببینم آدم و حوا تو بهشت چه کار می کردن؟

خداشناس: هیچی می خوردن! می آشامیدن، قدم می زدن! شعر می خوندن، فیلم سانسور شده می دیدن!! هر چی فکرشو بکنی!!!

خدانشناس: هر چی؟!

خداشناس: آره دیگه ، بهشت یعنی، هر چه بینی دلت همان خواهد، هر چه خواهد دلت همان بینی!!

خدانشناس: یعنی نزدیکی هم داشته اند؟

خداشناس: تا زمانی که میوه ممنوعه را نخورده بودند نه!

خدانشناس: بعد از آن چه؟

خداشناس: هیچی، بعد از اون شرمگاهشون نمایون شد

خدانشناس: نه؟!

خداشناس: آره

خدانشناس: پس برای چی تو بهشت کنار هم بودن؟! برای اینکه تا ابد گل بگن و گل بشنفن؟!

خداشناس: (در فکر فرو می رود)

 

پرده سوم

 

خداشناس و خدانشناس کنار هم راه می روند

 

خدا نشناس: کم کم داری حوصلم و سر می بری ( بطری کوچکی را از جیبش در می آورد )

خداشناس: چرا؟

خدانشناس: از بس که فکر می کنی

خداشناس: چه کار کنم؟

خدانشناس: آخه تا کی می خوای فکر کنی؟

خداشناس: تا وقتی که جواب سوالاتو پیدا کنم

خدانشناس: اگه تا آخر عمرت پیدا نکردی چی؟ (جرعه ای از محتویات بطری را می نوشد)

خداشناس: هیچی!!!

خدانشناس: اصلا چرا دنبال جوابی؟

خداشناس: بالاخره سوال که بی جواب نمی شه می شه؟

خدانشناس: آره ، مثلا همین که میگی نمی دونم خدا چیه

خداشناس: من بازم میگم روح تو در سیطره شیطان گیر کرده!

خدانشناس: روح؟

خداشناس: آره

خدانشناس: روح دیگه چیه؟

خداشناس: نمی دونم

خدانشناس: پس چی می گی؟

خداشناس: فقط می دونم هست

خدانشناس: یعنی مثل خدا هست، ولی نمی دونی چیه؟

خداشناس: آره

خدانشناس: پس فرقش با خدا چیه؟ ( خنده ملیحی می کند)

خداشناس: فرقش اینه که فقط خدا می دونه چیه!

خدانشناس: یعنی باز می خوای بگی خدا همون انسانه؟

خداشناس:( باز هم به فکر فرو می رود )

                                                   پرده می افتد

1 نوشته شده توسط شیخ شوخ | لينک ثابت |

لينك باكس پنگوين
Penguin Linksbox
 
Copyright © 2006 - Site bus: شیخ شوخ & Designer: Hessam Sedaghati